محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1735

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تكبيرهاى سعد و انتظار تكبير ديگر سوى پارسيان پيش رفتند و چون تكبير دوم بگفت عاصم بن عمرو حمله برد و به قعقاع پيوست . قوم نخع نيز حمله بردند و همه كسان نافرمانى سعد كردند و جز سران قوم كس در انتظار تكبير سوم نماند و چون تكبير سوم بگفت همگان حمله بردند و به ياران خويش پيوستند و با پارسيان در آميختند و از آن پس كه نماز عشا كرده بودند جنگ شبانه آغاز شد . ابى طيبه گويد : در ليلةالهرير همه عربان حمله كردند و در انتظار سعد نماندند نخستين كس كه حمله كرد قعقاع بود كه سعد گفت : « خدايا اين را بر او ببخش و ياريش كن « و باقى شب پيوسته مىگفت : « اى دريغ تميميان » سپس گفت : « بنظرم كار چنانست كه اين مىكند وقتى سه تكبير گفتم حمله بريد . » آنگاه سعد يك تكبير گفت و بنى اسديان به حمله كنان پيوستند . به دو گفتند : « بنى اسديان حمله بردند » گفت : « خدايا اين را بر آنها ببخش و ياريشان كن . » و بقيهء شب مىگفت « اى دريغ از بنى اسديان . » آنگاه گفتند : « طايفهء نخع حمله بردند » گفت : « خدايا اين را بر آنها ببخش و ياريشان كن . » و بقيهء شب مىگفت : « اى دريغ از نخع » پس از آن گفتند : « بجيله حمله برد » گفت : « خدايا اين را ببخش اى دريغ از بجيله » پس از آن كنديان حمله بردند » . گفت : « اى دريغ از كنده » آنگاه سران قوم و كسانى كه منتظر تكبير مانده بودند حمله كردند و جنگ سخت تا صبحگاهان دوام داشت و اين ليلةالهرير بود .